تبليغاتX
همچون کوچه ای بی انتها

atashodaria

محسن

atashodaria

http://atashodaria.blogfa.com

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها

اما اگر سراسر کوچه ام را سر راست و سراسر سرزمینم را همچون کوچه ای بی انتها بسرایم دیگر باورم نمی دارید.سر به بیابان می گذارید.! گاه انچه مارا به حقیقت وا می دارد خود از ان عاریست

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها
گاه انچه مارا به حقیقت وا می دارد خود از ان عاریست

  » امروز:  
  » پند امروز :

درباره وب

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات

موضوع:
من این سرود را میسازم

به رستخیز جماعت مردگان

به یادگاری مردی که این اواخر مرد:

نسیم مرتعشی

که از ستیزگی دادگاه ها بگذشت

عدالت خورشید را

بی اعتنایی مهتاب را قبول نکرد

وسایه ی اوبه پرچین ماند

به شهر های اشنا

به شهر های مبارز غرور بخشید .

| + | نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 | نوشته شده توسط محسن
سرزمین
موضوع:
انسانی ناشناخته

با جهان سخن می گوید

و اعتمادت را کمرنگ می سازد

فریبی در همه جهان ها

جنگیدن برای سرزمین

مهار انتخاب

در پشت سر تبلیغات

و اطلاعات ناچیز

تا خشم تو را برای خود اداره کند

نبرد برای سرزمین

و اینکه سرزمین نژادهای برتر زنده خواهند ماند

شرم و افسوس

بر فخر و غروری

که زمانی تو را بود

نبرد برای سرزمین

نبرد برای سرزمین

| + | نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 | نوشته شده توسط محسن
موضوع:
اه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد

                          قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش ز هم پاشد

اه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد

                         قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد

قلعه ی تنهایی مارا دیو در بندان خود کرده ست

                       خون چکد از ناخن این دیوار جان به لبهای من اورده ست

اه اگر روزی صدای تو گوشه ی اواز من باشد

                        قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد

اه اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد

                         قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد

| + | نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 | نوشته شده توسط محسن
نان پاره
موضوع:
جامه هامان که رو به پارگی ست

می گو ییدمان:

این طور نمی شودباید به شما کمک کرد

با چه شوری خود را به حاکمان می رسا نیدو

در حالی که ماهمچنان میلرزیم فتو حات خود را نشان می دهید:

فقط یک وصله ی کوچک

اه اما لباس کو؟

در حالی که ما در استانه ی مرگیم فتوحات خود را نشان می دهید:

نان پاره ای!

اما قرص نان کجاست؟

ما بیش از یک وصله

ما بیش از یک پاره نان

ما تمام قرص نان را میخواهیم

می خوا هیم که خود مالک منابع کشور خود باشیم

اما شما در مقابل ان همه چه می دهیدمان؟

 

| + | نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 | نوشته شده توسط محسن

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا