تبليغاتX
همچون کوچه ای بی انتها

atashodaria

محسن

atashodaria

http://atashodaria.blogfa.com

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها

اما اگر سراسر کوچه ام را سر راست و سراسر سرزمینم را همچون کوچه ای بی انتها بسرایم دیگر باورم نمی دارید.سر به بیابان می گذارید.! گاه انچه مارا به حقیقت وا می دارد خود از ان عاریست

همچون کوچه ای بی انتها

همچون کوچه ای بی انتها
گاه انچه مارا به حقیقت وا می دارد خود از ان عاریست

  » امروز:  
  » پند امروز :

درباره وب

لینک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبلیغات
تبلیغات

برگ خاطرات
موضوع:
هم چنان که زندگی فرازونشیبی دارد

گاهی گل می اورد گا هی خار

همچنان که رویایی و شتابناک میگذرد

جایی برایش هلهله می کنند جایی سفیر می کشند

خود اما زاری یی است تا مغز استخوان تسلی ناپذیر

چه رویاییش چه حقیقت اش.

 

| + | نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 | نوشته شده توسط محسن
موضوع:
روزگاری بود که

ادم ها با قلبشان می خندیدند

و با چشمشان:اما امروز تنهابا دندانهایشان می خندند

در حالی که نگاهشان سرد و غریب

سایه ام را از پشت سر می پایند.

به راستی زمانی بود که

ادم ها با قلبشان دست میدادند

اما گذشت ان زمان.

امروز انها بی قلبشان دست می دهند

در حالی که با دست چپ

جیب خالی ام را می پایند.

((خانه خودت بیا))((باز هم بیا))

چنین می گویند و چون باز می ایند

و خودمانی رفتار می کنند

بار دیگری در کار نیست.

درها به رویم بسته می مانند

بس بسیار چیزها اموخته ام!

اموخته ام که چهره ام را با نقابهای گوناگون بپوشانم

همچون جامه های گوناگون-نقاب خانه

نقاب اداره

نقاب خیابان

نقاب مهمانی

با لبخندهای مناسب هر نقش

همچون صورتکهای نقاشی شده.

نیز اموخته ام من که تنها با دندانهایم بخندم

و بی قلبم دست بدهم.

اما باور کن

می خواهم همچون خودم باشم در گذشته ها

می خواهم از یاد ببرم همه ی این نقش ها و نقاب ها را

پس به من بیاموز

چگونه بخندم

چگونه همچون گذشته ها

خود خودم باشم.

(اوکارا)

| + | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 | نوشته شده توسط محسن

آخرين مطالب ارسالي;

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا